693+جزء چهار - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
همین نیم ساعت پیش نصف جزء سه و جزء چهار کامل خوندم ولی قرآن میخونم ی آرامش خاصی دارم دیشب تا سحر بیدار بودم ولی ساعت 5 خوابیدم تا 2 بعدازظهر چون صبح کلاس نداشتم خوبی روزه گرفتن و ماه رمضون اینه که نماز صبحت و میخونی چون بقیه ماه ها اگ صبح زود بیدار بشم میخونم و همش خواب میمونم یا شیطون گولم میزنه وا
694+ پاستیل های بنفش - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
بغیر اینجا دو تا وبلاگ دیگه هم دارم یکی بلاگ اسکای که متن هامو اونجا کپی میکنم چون چند سال پیش بلاگفا قاطی کرده بود و تقریبا ی ماه خراب بود و همه خاطراتمون و پروند!xa0 منم برام تجربه شد که یجای دیگه خاطراتمو کپی کنم برا همین اونجا امنه و اگه اینجا خراب شد اونجا هست و همینطور ی وبلاگ دیگه که همزمان ب...
695+ my uncle - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
تا همین الان داشتم با داییم چت میکردمxa0 و از تصمیمم براش گفتم و بهش گفتم همچین قصدی دارم ولی همش بهم میگه تو نمیتونی شرایط اینور و تحمل کنی ..... تو نمیتونی اینجا زندگی کنه زندگی تو اینحا خیلی سخته .....اینجا هم باید کار کنی منم میدونم هرجایی که برم باید کار کنم میگه اینجا از تنهایی افسردگی میگیری ...
696+کتاب - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
امروز کتاب *جنگی که نجاتم داد * و شروع کردم این خیلی جذابه درباره دو تا خواهر برادر که یکیشون پاهاش معیوبه و بخاطر جنگ فرار میکنن ، خیلی دوست دارم اینو خاله بزرگم دو بار امروز بهم زنگ زده بوده و من چون آنلاین نبودم ندیدم باید برم بهش زنگ بزنم فردآ آموزشگا کلاس هآی ورک شآپ گذاشتن ولی من اصلا حال ندار
697+friday - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
ساعت دو نصفه شب خوابیدم که قرار بود خاله م زنگ بزنه ولی ساعت 2 و خورده ای زنگ زد من و از خواب بیدار کرد ، و بهش گفتم بعدا حرف میزنیم ولی خب سحر بیدار نشدیم و همه خواب موندیم یهو بیدار شدم ساعت 6 و نیمه جیغ زدم چرا من وبیدار نکردین و هیچکی جواب نداد بعدم اعصابم خورد شد نمازم نخوندم و این یعنی که قهر
698+hello - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
عاشق آهنگ HELLOxa0 ادل هستم و خیلی خیلی دوسش دارم بعدازظهر یکم خوابیدم بعد از اینکه ناهار خوردم و بعدم بیدار شدم یکم اخبار دیدم و بعدش اومدم اتاق و تمیز کردم و خیلی طول کشید بعدم کشوها رو تمیز کردم و بعدم یکمی از ماه عسل و دیدم بنظرم اصلا خوب نبود پدر بعد از مدت ها اومده و باید ببخشنش و اون جاش بد ب...
699+ Amir Ali - تاریخ: 1396/3/13 ساعت: 1:57
حس نوشتن اینجا نمیاد و میرم اون یکی وبلاگم مینوسم بعد یجورایی طاقت نمیارم و برمیگردم اینجا و متن هامو کپی میکنم ، نمیدونم بـآ خــودم چند چندم اینجا ننوشتم بدونید دارم جای دیگه ای مینویسم ی شاگرد دارم امــــیر علیxa0xa0xa0 خیلی پسر دوست داشتنیه و خوبیش هم اینه ک همش کتاب میخونه و ب کتاب های علمی و ای...
682+today - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
امروز رفتم دانشگاه پروژه مو تحویل استادم دادم بعد رفتم نامه اشتغال بتحصیل گرفتم ، بعدم رفتم خونه ی ترلان جوووون ، خیلی باهم حرف زدیم و قرار گذاشتیم بریم بیرون جمعه ، و اینکه برام ی شربت خیلی خوشمزه درست کرد و از برنامه های آینده ش گفت و اینکه خواهرش تابستون از انکلیس میان ایران منم خوشحال شدم از اون
683+ordo - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
فردا ساعت 6 صبح باید سر قرار آموزشگاه باشیم ، همین الان کارام تموم شد لباسامو اتو کردم و همه چی آماده س ، من برا خودم الویه درست کردم وبقیه قراره جوجه بخورن از اونجایی که من دوس ندارم برا خودم ی چی درست کردم، مانتو مشکی راه راه میپوشم و ی مانتو دیگه هم میبرم من عادت دارم با خودم لباس زیاد ببرم ولی چ
684+tange vashi - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
ساعت شیش سر قرارمون باید میبودیم و تقریبا ساعت 6:15 حرکت کردیم ولی خیلی طول کشید تا برسیم ، ولی خب خیلی آبش سرد بود یخ زدم یبار رفتنی تو آب افتادم یه بارم برگشتنی تنگه ی اول و که رد کردیم نشستیم برای ناهار ،بعد ناهارxa0 رفتیم به سمت تنگه ی دوم ،xa0 خیلی خیلی آبش سرد بود ، آخراش دیگه حالم بد شده بودx...
684+ my sister - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
چقد زود میگذره ، هیچوقت فکر نمیکردم خواهرم اینقد زود بزرگ بشه ولی خب زندگی همینه ، خواهری که خیلی کوچیک بود امروز برای کنکور ثبت نام کرد یعنی یجورایی خودم همه کاراشو انجام دادم ، این خواهرم 9سال ازم کوچیکتره ، خیلی کوچیکه انگار ولی بزرگ شده و من باورم نمیشه یعنی چقد زود گذشت ؟ زندگی همینه یروزی میای
685+ghaleb - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
این قالب و لیلا برام درست کرده بود یهویی خواستم این قالب و بزارم یکی از پروژه های دانشگام مونده و یکیش هم بدون مرتب کردنه ولی حوصله ندارم حوصله هیچ کاری ندارم حس هیچی کاری نیست ، خسته م از همه چی از خودم از این زندگی از این دوری از این شهر از اینجا از همه جا کاش ی تنوعی تو زندگیم داشتم کاش یکم تنوع
686+headache - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
همین الان خیلی سردرد دارم نمیدونم چرا مجبور شدم ی قرص بخورم ، از صبح تا حالا دارم پروژه انفرادی رو مینویسم ، کاش تموم شه خسته شدم چشمامم درد میکنه ، تنگه واشی که تو آب افتادم زانوم خورد ب سنگ الان هردوزانوم کبود شده خیلیم کبود درد هم میکنه ، فردا هم اول ماه رمضونه منم میتونم روزه بگیرم تا آخر ماه رم
687+finished - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
بخش اصلی پروژه م تموم شد و تقریبا سی تا برگه آچار شد دستم داره میترکه تایپ آُسون ترین چیزه برا من ولی استادمون گفت نباید تایپ باشه منم نشستم نوشتم ی قسمتی از کتاب فارسی که باید ترجمه میکردم مونده ولی حسش نیست بنویسم احتمالا ننویسم هرچی شد شد بدرک ساعت چهار اذان میده و باید سه بیدار شم ارزش داره دو س
688+project - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
دیشب تا ساعت 2 و نیم بیدار بودم بعدش گفتم یکم بخوابم ساعت 3 و نیم بیدار شدم برای سحری دوباره خوابیدم تا هشت صبح بعدم رفتم دانشگاه برای تحویل پروژه همون موقع سحری میگفتم من از الان تشنمه ولی الان خیلی حالم خوب نیست بد هم نیست امروز احتمالا تا ساعت 6 کلاس داشته باشم ساعت 2 میرم تا 6 | شنبه ششم خرداد ۱
689+salam mambae - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
دیشب فیلم سلام ممبیی رو دیددم بدک نبود همش سردرد شدم دیروز بخاطر روزه بود چون من آب و چایی زیاد میخورم برا همینه سحر هم از بس زیاد خوردم تا نیم ساعت دل درد داشتم وهمی میگفتم وای دلم امروزم خونه م و ساعت 4 تا 7 کلاس دارم | یکشنبه هفتم خرداد ۱۳۹۶| ۱۲:۳۰ ب.ظ|❤ رَهــــــآ ❤|
690+net - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 4:27
خاله م دیشب یه داستان و فرستاد که من باید تصحیحش میکردم از اونجایی که انگلیسیش خوب نیست از اونجا هم متناشو میفرسته برای من و من براش درست میکنم قرار شد امشب براش بفرستم که اومدم خونه دیدم نتم تموم شده ، بعد از افطار رفتم متنشو نوشتم و کارت بابام و گرفتم ورفتم عابر بانک ب کارت خودم پول ریختم چون بابا