ترلان جوووون ، خیلی باهم حرف زدیم و قرار گذاشتیم بریم بیرون جمعه ، و اینکه برام ی شربت خیلی خوشمزه
درست کرد و از برنامه های آینده ش گفت و اینکه خواهرش تابستون از انکلیس میان ایران منم خوشحال شدم
از اونجا اومدم خونه بعدم رفتم آموزشگاه که قضیه اردو رو بپرسم و دیدم اوکی شده که بریم
بهم گفتن چه وسایلی بیارم فلاسک و زیر انداز و منوپد و باید ببرم
قرار شد بریم تنگه واشی
یادمه سال 91 که مادربزرگم اینا داشتن از ایران میرفتن که اردو رفتن تنگه واشی
و من هنوزم اسم تنگه واشی یاد اونا میفتم من اون سال نرفتم چون مادربزرگم داشت میرفت
و من میرفتم اردو ! نمیشد
حالا نمیدونم چی بپوشم 
امیدوارم که خوش بگذره
تو خونه تمیزارن من کولر روشن کنم هی میگن ما سردمون میشه منم میرم آموزشگاه کولر گازی رو روشن
میکنمو حالشو میبرم کسی نمیتونه بهم چیزی بگه
غذوب هم ذفتم آرایشگا و گوجه سبز خوردم
الانم اینجام
| دوشنبه یکم خرداد ۱۳۹۶| ۹:۴۳ ب.ظ|❤ رَهــــــآ ❤|
برچسب:
نویسنده: کاوه رحمانی